محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
884
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مطعم گفت : « كيست ؟ » هشام گفت : « زهير بن ابى اميه . » مطعم گفت « چهارمى بجوى . » هشام سوى ابو البخترى ابن هشام رفت و نظير همان سخنان كه با مطعم بن عدى گفته بود با وى بگفت . ابو البخترى گفت : « آيا كسى با اين كار همداستانى مىكند ؟ » هشام گفت : « آرى . » هشام گفت : « زهير بن ابى اميه و مطعم بن عدى ، من نيز با توام . » ابو البخترى گفت : « پنجمى بجوى . » هشام پيش زمعة بن اسود بن مطلب بن اسد رفت ، و از خويشاوندى و حق بنى هاشم با وى سخن كرد . زمعه گفت : « آيا كسى با اين كار همداستانى مىكند ؟ » هشام گفت : « آرى و نام كسان را براى وى بگفت . » آنگاه به نزديك حجون بالاى مكه وعده گاه كردند و آنجا فراهم شدند و پيمان كردند كه بر ضد پيمان برخيزند و آن را نقض كنند . زهير گفت : « من آغاز مىكنم و پيش از همه در اين باب سخن مىكنم . » و روز ديگر به مجالس خويش به نزديك كعبه رفتند . زهير بن ابى اميه حله اى به تن داشت و هفت بار بر كعبه طواف برد ، آنگاه به نزديك كسان آمد و گفت : « اى مردم مكه ما غذا مىخوريم و آب مىنوشيم و جامه به تن مىكنيم و بنى هاشميان نابود مىشوند كه كس با آنها خريد و فروش نمىكند به خدا از پاى ننشينم تا آن پيمان ستمگرانه پاره شود . » ابو جهل كه در گوشهء مسجد بود گفت : « بى جا مگو ، پيمان پاره نخواهد شد . »